پیکر تراش

 

پیکر تراش پیرم و با  تیشه خیال

یک شب تو را ز مر مر شعر افریده ام

تا در نگین تو نقش هوس زنم

ناز هزار چشم سیه را خریده ام

بر قامتت که وسوسه شستشو در اوست

پاشیده ام شرات کف الود ماه را

تا از گزند چشم بدت ایمنی دهم

دزدیده ام زچشم حسودان نگاه را

تا پیچ و تاب قد تو را دلنشین کنم

دست از سر نیاز به هر سو کشیده ام

از هر زنی تراش تنی وام کرده ام

از هرقدی کرشمه رقصی ربوده ام

اما تو چون بتی که به بتساز ننگرد

در پیش پای خویش به خاکم نشانده ای

مست از می غرور و دور از غم منی

گویی دل از کسی که تو را ساخت کنده ای

هشدار زان که پس پرده نیاز

ان بت تراش بل هوس چشم بسته ام

یک شب که خشم غشق تو دیوانه ام کند

بینند سایه ها که تو را هم شکسته ام

 

پ:ن.شعر مورد علاقه ام در دوران دانشجویی دوره بالا پایینهای احساسی

 

/ 1 نظر / 9 بازدید
غلی

http://asheghethastam.persianblog.ir/ سلام خوشحال میشم به منم سر بزنین