جنگ بی نهایت

گاهی فکر می کنم زندگی واقعا چیست؟ روزگاری عاشق عشقهای پر شور و حرارت بودم خیلی گذشت تا یاد گرفتم توی عشقهای پر شور و حرارت که چشم از دیدن هر چیزی غیر از معشوقیعاجز است یک خطای دید بزرگ وجود دارد برای همین است که در نهایت توی به هم رسیدنهای این چنینی  اخرش یک پشیمانی بزرگ چشمک می زند شاید چون هیچ چیز در پایان انطوری که دو طرف فکر می کردند نبوده .....من اولین بار در پانزده سالگی عاشق شدم ...این عشق فقط توی دلم بود یک خیال .....حالا که فکرش را می کنم می بینم بارها و بارها عاشق شدم تا توانستم بالغ شوم خیلی اهنگها هست که وقتی به گوشم می خورد مرا یاد سوداهای نوجوانی و جوانیم می اندازد زمانی که توانستم بر هیجانات و تخیلاتم فائق شوم سنجیده ازدواج کردم با عشقی که با تمام عشقهای عمر کوتاهم فرق داشت خیلی ملایم و لطیف بود دائمی بود محدود نمی کرد و پر از درستی و تکامل بود اما اصلا اسان به دست نیامده بود اری این زندگی که امروز در ان نشسته ام اسان به دست نیامده زمانی که مجرد بودم جنگ من با زندگی جنگ دیگری بود وقتی ازدواج کردم زندگی همان زندگی بود یک جنگ بزرگ فقط روند و هدف ان تغییر کرده بود هنوز هم ادامه دارد و تا همیشه ادامه خواهد داشت....من هنوز هم عشقهای پر حرارت را دوست دارم اگر چه در نهایت احساس می کنم این هیجان فلج کننده یک دروغ بزرگ است که باعث می شود همه چیز از دست برود

/ 0 نظر / 6 بازدید