زیر اسمان شهر

چند نفر ادم در دنیا هست که به اسمان اهمیت بدهد ....مثل اهمیت دادن به موسیقی یا کتاب یا غذا چند نفر ادم در دنیاهست که به زمینی که رویش راه می رود اهمیت بدهد ....از بچگی اسمان برایم مهم بود صبحها اگر هوا افتابی بود خوشحال بودم و خاطرم یک جورهایی بقیه روز جمع بود اگر ابری و بارانی بود دلم می گرفت و به امید روزهای افتابی می ماندم  هوای برفی را هم به خاطر برفش دوست داشتم عاشق هوای مه الود بودم چون پر از راز و رمز بود و یک جور ترس و دلهره همراه با هیجان تویش داشت من اینجوری بودم  شبها به اسمان نگاه می کردم ببینم صاف است می شود تویش ستاره دید از ستارهها فقط دب اکبر و دب اصغر را می شناختم توی ایوان دراز می کشیدم و با ستارهها ارامش می گر فتم . می دانید خانه ام را خیلی دوست دارم اما خانه ام اسمان ندارد پنجره اتاقم رو به فضای سبز است می توانم تا دلم می خواهد چمن ودرخت ببینم اما اسمان ؟ اسمانی نیست جلویش را لایه لایه سرب سم پوشانده اسمان شده وحشت مرگ باران شده اب سمی که نباید با پوست برخورد کند دلم گرفته....وقتی حتی هوایی ندارم که نفس بکشم دیگر غم نان از برای چه؟ 

/ 0 نظر / 7 بازدید