حس تازه

از دیشب باران زیبایی شروع به باریدن کرده من و گرشا دیشب با صدای شرشر خوابیدیم و کلی کیف کردیم این باران یک جورهایی حال مرا خیلی جا می اورد و مرا یاد خاطرات خوبم می اندازد برای گرشا هم همه چیز تازگی دارد او لین بار است که باران می بیند و تعجب می کنند...سالها گذشت من از یک دختر بچه به یک دختر جوان و حالا به یک زن سی ساله تبدیل شدم خیلی تغییر کرده ام خودم این را از همه بیشتر احساس می کنم خیلی اتفاقها افتاده روزهای زندگی مثل فصلها در حال عوض شدن هستند  و زمان هرگز از حرکت باز نمی ایستد هر چه هست این هم یک اغاز است ....خودم را بر فراز کوه زندگی می بینم احساس می کنم که قرار است ابرها کنار بروند و من چشم انداز جدیدی را تجربه کنم شکوه زندگی برای من همیشه در همین بوده است حسی شبیه حس ازادی....

پ.ن::عشق ایستادن زیر باران و خیس شدن با هم نیست ..عشق ان است که یکی چتری باشد برای دیگری..و او هرگز نداند که چرا خیس نشد......

 

/ 1 نظر / 69 بازدید
آزاده

خودم را بر فراز کوه زندگی می بینم احساس می کنم که قرار است ابرها کنار بروند و من چشم انداز جدیدی را تجربه کنم شکوه زندگی برای من همیشه در همین بوده است حسی شبیه حس ازادی.... امیدوارم برای تو ، خودم و همه کسانیکه سعی دارند چهره خوب زندگی را ببینند.