تنهایی

این روزا گاهی احساس می کنم به سکوتی کوتاه احتیاج دارم تا کمی خودم و موقعیتم و بسنجم ..احساس می کنم همینجور دارم زندگی می کنم بی اونکه بدونم کجا دارم می رم سوال عجیبی که این روزا زیاد تو کلم می چرخه اینه که ایا با گذشت مدتها از اتفاقاتی که برام افتاد مخصوصا نشیب و فرزاهایی که با ادم اهنی داشتم ...ایا روزی توی زندگیم می یاد که دوباره عاشق بشم دوباره اونقدر احساسات جلوی چشمام و بگیره که عقلم کار نکنه دلم تنگ بشه قلبم بطپه بعضی از کسانی که دور و بر من هستند فکر می کنند من تو یه تنهایی بزرگ به سر می برم اونا فکر می کنن چون کسی در حال حاضر تو زندگیم نیست دچار تنهایی بزرگی هستم و از این موضوع وحشت زده می شن و نصیحتم می کنن من از این وحشت اونا واقعا شاکی می شم چون در یه برهه از زمان من واقعا امادگی برقراری یه رابطه جدی با کسی رو نداشتم من یه بحران چندساله رو پشت سر گذاشته بودم که به من اجازه نمی داد تا انتهای انتها دریچه قلبم به سمت کسی باز بشه هر کی به نحوی وارد زندگیم می شد و من به سادگی اب خوردن ردش می کردم بره چون واقعا نمی تونستم برای اینکه یه رابطه ناتموم داشتم و هزارتا حرف نگفته که مثل یه بار سنگین همه جا حمل می شد خیلی اتفاقی بعد از یه مدت طولانی این بار زمین گذاشته شد ...هر کس در وجود خودش تنهاست حتی اگر ادمای زیادی دور و برش باشن حتی با وجود داشتن یک عشق در زندگی باز هم به مراتب لحظات تنهایی وجود داره شاید حتی بیشتر ...حالا امادگی دارم که درای قلبم باز کنم اما به روشی که با گذشته خیلی فرق داره ....این روزها گاهی خیلی احساس می کنم تنهام و گاهی حتی حس می کنم دلم برای جایی شاید یا کسی تنگه اما نمی دونم کی و کجا ؟؟اما به بهترین نحو زندگی می کنم و یه شادی کوچولویی ته قلبم لونه داره یه نوری یه افق روشنی و یه صدایی که خیلی دوره و باید خیلی گوشات و تیز کنی تا بشنویش.........

/ 16 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آرزو

این روزا بوی خوبی به زیبایی بهار نمیاد.یعنی بهار انچنان مثل سالهای گذشته برام معنا نداره.نه منتظرم نه حوصله خودمو دارم نه به تلفنها جواب میدم و...از وقتی تصمیم گرفتم واقعی بعضی از چیزها ویادها واسامی و...خیلی چیزای دیگه رو توی ذهنم وزبانم حرام اعلام کنم انگار ته چاه جهنم تنهایی شدیدم.تصمیم دارم از کارم استفا بدم از خیلی چیزای دیگه .دارم به مغزم فرصت زندگی کردن میدم مثل 8سال پیش که از ته دلم میخندیدم بشم.میخوام ردپامواز تو گذشته ها پاک کنم.دیگه نمیخوام اسیراقادیوه بشم.میخوام همان دخترچموشو سرکش گذشته باشم.اینم یادگاریه عشق چندساله(لعنت به دیو)مرسی از برکات تنهایی درونی .توام حق داری چون بایدتوام خودتوپیدا کنی[دلشکسته][ماچ]

راحله

منم گاهی این احساس و پیدا می کنم درکت می کنم ممنون از حضور گرم و پر مهرت همیشه بهاری باشی[گل][گل][گل]

[زبان][خجالت][قلب][متفکر]

خواننده وبلاگ

[چشمک][گل]

بیژن

درودبرگرامی همدل. دوست عزیزم درجوانی شادی کن تا درپیری افسرده نشوی. شادی چیزی میباشد که جوانان ما نیاز شدیدی به آن دارند. مدت هاست که ندیده ام کسی از ته دلش بخندد... امیدوارم 13به در به شما خوش گذشته باشد. سال خوبی را برایت آرزو می کنم. شادوپیروزباشی. بدرود.

ساحل

سلام خانومی ممنون که به یادم بودی و مرسی از آرزو های قشنگت!!![پلک] مطمئنم خدا هم برای تو خوبی ها و روزهای قشنگی رو کنار گذاشته فقط باید امیدوار باشی و اندکی صبر کنی... آره.... وقتی "تو" با منی تنها نیستم....هیچکس با هیچکس تنها نیست عزیز[گل]

hossein

سلام وبلاگ جالبی دارین سال نو شما مبارک

سحر

سلام عزیزکم بابت حرفای قشنگت ممنون[گل] من مطلب قبلی رو حذف کردم بامطلب جدید بروزم[چشمک] بهارم پیداست راستی بلاخره لینکیدمت..[نیشخند]

فرشید

چه دردیست در میان جمع بودن ولی درگوشه ای تنها نشستن برای دیگران چون کوه بودن ولی در چشم خود آرام شکستن موفق و شاد باشید [گل]

کرانه

وبلاگ قشنگي داري[لبخند]