مسیر

دیشب خواب دیدم در یک خانه بزرگ و عجیب و غریب هستم یک پسری کنارم ایستاده بود که نمی شناختمش اما انگار سالها بود که با هم بودیم حس می کردم هیچوت دوستش نداشته ام و زور زوری تحملش کرده ام او ولی مرا دوست داشت ...یک چمدان دستم بود داشتم می رفتم پسر گریه می کرد و می گفت:نرو.....گریه هایش حالم را به هم می زد توی دلم می گفتم دست از سرم بر دار گفتم نمی شود باید بروم ...با گریه گفت چرا؟؟؟ گفتم چون مسیر زندگی من این نیست راه من جداست پیدایش کرده ام دیگر گمگشته نیستم باید بروم هیچ نگفت و من رفتم دور و دور و دور تر شدم تنها لحظه ای برگشتم و پشت سرم را نگاه کردم و نفس راحتی کشیدم که خلاص شده بودم بوی آزادی می امد بوی سبکبالی بوی آرامش............نمی دانم ان پسر که بود مثل همزاد نفرت انگیزی بود که انگار نا خواسته سالها پیش نطفه بسته بود و شکل گرفته بود و به زور خودش را تحمیل کرده بود و حالا دیگر داشت از بین می رفت..........................

5 روز از نمایشگاه می گذرد و تا امروز در کارم بسیار موفق بوده ام توی انتشاراتیمان زبان زده همه شده ام ادم وقتی با عشقش کار می کند همانقدر خوشبخت است که وقتی باعشقش زندگی می کند و این واژه کلیشه ای که دیگر کسی دوست ندارد راجبش صحبت کند چون از ارزشش کاسته شده عجیب در این زندگی مهم است نمی دانم دقیقاً بعد از این پروسه چه چیزی در انتظار من است امروز فکر کردم که چقدر تغییر خوب است دیدم چقدر در این 5 سال دویدم که تغییر کنم اساسی طول کشید 5 سال طول کشید اما بالاخره شد....وقتی با آن کارت که نشان می دهد در نمایشگاه کار می کنم توی سالن راه می روم و به غرفه های دیگر سر می زنم حس می کنم در نهایت به جایی که برایش ساخته شده بودم رسیدم  احساسم مثل ان موقعهایی است که توی خیابان گم می شدم و اما وقتی مادرم را پیدا می کردم احساس شادی و ارامش تمام وجودم را پر می کرد دستش را سفت می گرفتم و دیگر ول نمی کردم...معنی عشق را ان موقع که عاشق ادم اهنی بودم نفهمیده بودم امروز فهمیدم وقتی که با 40 درجه تب باز هم با کمال میل می خواهم فردا بروم سر کار....امروز فهمیدم

پ.ن:بهترین حرفهایم را هنوز نگفته ام و بهترین روزهایم را هنوز ندیده ام.

 

/ 4 نظر / 4 بازدید
یلدا

یعنی فردا توی نمایشگاه میبینمت؟ چه حس خوبی دارم الان چقدر خوبه که راضی هستی از کارت و خودت

بیژن آریا

درود بر گرامی همدل. (این نوشته را برای 230نفر از دوستانم کپی و چون تو هم جز این 230نفر هستی برای تو در اینجا کپی کردم) --- درود بر گرامی همدل. ازاینکه به تارنگارم می آیی و نگرش خود را در باره نونوشتارهایم بیان میکنی صمیمانه سپاسگزاری میکنم. واز تو پوزش میخواهم که نتوانستم تعداد دفعات زیادی به تارنگارت بیایم و نونوشتارهای تو را بخوانم. من5پروژه سنگین را پذیرفته و دارم یک ناممکن هایی را ممکن میکنم.این پروژه های اینقدر زمانگیرهستندکه زمانی بیش از4-5ساعت برای خوابیدن ندارم و بیشتر هنگام هر48ساعت یک بار میخوابم. این پروژه ها تا پایان اردیبهشت ماه به پایان خواهند رسید. ولی به دلیل انتخابات ریاست جمهوری88باز هم تا 24خردادنمیتوانم آنگونه که باید و شاید به تارنگارت آیم. چون1ماه مرخصی گرفته و می خواهم در این1ماه تنها به تبلیغ درباره کاندیدای مورد حمایت خود بپردازم. زین پس تمامی چیزهایی که در کامنت های شما تا25خرداد خواهم نوشت مربوط به انتخابات است. وپس از25خرداد این قول را میدهم که حداقل هفته ای یک بار به تارنگارت بیایم. اکنون تارنگارم را به روز کردم. اگر دوست داشتی سری بزن. شادوپیروزباشی. بدورد.

شازده خانوم

چقدر خوبه که راضی و خوشحالی عزیزم. همیشه شاد باشی.[گل]