خسته ام

علت اینکه اینقدر دیر می نویسم  گرفتاریهای بزرگی است که دچارش شده ام امسال برای من و همسرم سال سونامی سرطان بود شاید خیلیها خوششان نیاید که این چیزها را با وجود مشکلات معیشتی که این روزها همه دچارش هستند بخوانند اما متاسفانه فصل غم انگیزی از زندگیم رامی گذارانم پدرم دچار سرطان غدد لنفاوی شده و تمام دنیا را انگار روی سرم خراب کرده اند یک غمی روی دلم مانده که نمی گذارد یک اب خوش از گلویم پایین برود وقتی پدرم را برای شیمی درمانی می بریم جوانهای مثل دسته گل مردم را می بینم که دسته دسته گرفتار این درد شده اند تعداد مبتلایان به این بیماری خیلی زیاد شده است و همه مردم به نوعی گرفتار درد سر و عذابی در زندگی خود هستند فقط می توانم بگویم خیلی خسته ام و متاسفام که بعد مدتها باید این چیزها را بنویسم

/ 0 نظر / 7 بازدید