سرمای سختی خورده ام ...من و پسرک با هم ان را نوش جان کردیم ...یعنی اول او خورد بعد هم انقدر توی صورت من عطسه و سرفه کرد که گرفتم ....همسایه بالا دارد خانه تکانی می کند انهم چه خانه تکانیی انگار تمام ساختمان را گرفته است توی دستش و تکان می دهد ....من دیروز اشپزخانه را تکاندم بقیه را هم گذاشته ام برای کارگری که روز شنبه می اید ...هر چه فکر کردم دیدم نمی توانم روز سال تحویل را سوت و کور بگذرانم یکی از مشخصه های من این است که بمیرم و بمانم اگر بخواهم خوشی کنم باید بکنم برای همین کلی مهمان برای لحظه سال تحویل دعوت کردم تا همه با هم لحظه سال تحویل هورا بکشیم ........... و نحسی سال پیش را در کنیم ........باید به فکر عیدی هم باشم نمی شود کاریش کرد ......برای پایان سال 92 لحظه شماری می کنم

/ 0 نظر / 22 بازدید