پنجشنبه بارانی من.....

دیروز بعد از ظهر گرشا را پیش مادرم گذاشتم و رفتم دفتر اقای همسر ....دم دکه روزنامه فروشی توی یوسف اباد پیاده شدم خواستم بروم یک شارژ بخرم که دیدم دو تا سگ سیاه گنده با صاحبشان دارند روزنامه های جلوی دکه را می خوانند سکته را زدم و راهم را کج کردم و از خیر شارژ گذشتم ...وارد دفتر که شدم یک عالمه چوب خورده و گرد و خاک روی زمین بود کارگرها داشتند دیوار کوب به دیوارها می کوبیدند اخر با اقای همسر تصمیم گرفتیم دستی به سرو گوش دفتر بکشیم دیوار کوب اتاق اقای همسر را زرشکی انتخاب کردیم و سالن را رنگ روشن قرار شد دیوارها را رنگهای الیاف کتانی بزنیم و انتخاب رنگ به عهده من گذاشته شد تصمیم گرفتم هر دیوار را یک رنگ بزنم اتاق اقای همیسر بنفش کمرنگ و پر رنگ است رنگهای الیافی با رنگ روغن خیلی فرق دارند بنفش کمرنگش به سفیدی که دانه های بنفش دارد می ماند و بنفش پررنگش بادنجانی است سالن را هم رنگهای گرم می زنم که به مشتری احساس نشاط و ارامش بدهد ....قرار شد توی دفتر یک اکواریوم هم بگذاریم و اکواریوم خانه خودمان را دیواری کنیم خلاصه تا ساعت هشت گرفتار این کارها بودیم بعد از رفتن کارگرها به پیشنهاد من به یک رستوران زیبا در خیابان مستوفی رفتیم به اسم نوش جان تعریفش را توی یکی از مجله ها خوانده بودم که مدیریتش رایک خانم به عهده دارد اتفاقا توی سالنش یک اکواریوم بزرگ داشت من و اقای همسر درست میز روبه روی اکواریوم نشستیم غذایش هم بسیار لذیذ بود و از همه مهمتر به نظر مشتری خیلی اهمیت داده می شد من شخصا به این چیزها خیلی اهمیت می دهم وقتی به خانه بر می گشتیم داشت باران می امد به اقای همسر گفتم نمی دانی چقدر دلم می خواست توی باران بزنم بیرون ....با ماشین از روی چاله های اب رد شوم و اب را به همه جا بپاشم ..........

/ 1 نظر / 10 بازدید
آزاده

سلام خوبی؟ کجایی؟چرا چند روزه که خبری ازت نیست؟ منتظر آپ های قشنگت هستم.