نامه یک زن ایرانی به مرد هموطنش


پیاده از کنارت گذشتم بهم گفتی قیمتت چنده خوشگله؟

سواره از کنارت گذشتم و گفتی برو پشت ماشین لباسشویی بشین.....

در صف نان نوبتم را گرفتی چون صدایت بلندتر بود.

در صف فروشگاه نوبتم را گرفتی چون قدت بلندتر بود.

زیر بارون منتظر تاکسی بودم هلم دادی و سوار شدی

در تاکسی خودت و به خواب زدی تا تمام وزنت رو بندازی روی من

در اتوبوس خودت و به خواب زدی تا مجبور نشی جات و به من تعارف کنی 

در سینما نیکی کریمی موقع زایمان جیغ کشید و تو پشت سر من گفتی :زهر مار

در خیابان دعوایت شد و تمام فحشهایت فحش خواهر و مادر بود

در پارک به خاطر حضور تو نتوانستم پاهایم را دراز کنم

من باید پوشیده باشم تا تو دینت حفظ شود مرا ارشاد می کنند تا تو ارشادشوی

تو ازدواج نکردی و به من گفتی ازدواج حماقت است من ازدواج نکردم و به من گفتی ترشیده

عاشق که شدی مرا به زنجیر انحصار طلبی خود در اوردی

عاشق که شدم گفتی مادرت باید مرا بپسندد

من باید لباسهایت را بشورم و اطو کنم تا به تو بگویند خوش تیپ..من باید غذا بپزم و بچه ها را تر و خشک کنم تا به تو بگویند اقای دکتر

وقتی گفتم پوشک بچه را عوض کن گفتی بچه مال مادر است

وقتی خواستم طلاقم بدهی گفتی بچه مال پدر است

امامن دیگر احتیاجی ندارم که در اتوبوس توبایستی تا من بنشینم

احتیاج ندارم که تو نان اور باشی احتیاج ندارم که تو حامی من باشی

خودم انقدر هستم تا نان اور وحامی خودم باشم

با تو شادم اری اما بدون تو هم شادم

من اندک اندک می اموزم که برای خوشبخت بودن نیازمند مردی که مرا دوست بدارد نیستم

من اندک اندک عزت نفس پایمال شده خودم را باز پس می گیرم

به من بگو ترشیده ...هر چه می خواهی بگو...اما افتخار همبستری و هم گامی با مرا نخواهی یافت تا زمانی که به اندازه کافی فهمیده و با شعور نباشی

گذشت ان زمان که عمه ها و خاله هایم منتظر مردی بودند که انها را بپسندد وگرنه ترشیده می شدند و در خانه مایه سر افکندگی پدر بودند

امروز تو برای همگامی بامن و نه تصاحب من که من تصاحب شدنی نیستم باید لیاقت خود را اثبات کنی حقوقم را از تو باز پس خواهم گرفت .فرزندانم را به تو نخواهم داد.و خودم را نه به قیمت هزار سکه و یک جلد کلام الله که به هر قیمتی به تو نخواهم فروخت روزگاری خواهد رسید که می فهمی برای هم گامی بامن باید لایق باشی...و نیز می فهمی که هم گامی با من تضمینی برای ماندن من نیست هر گاه مثل پدرانت با من رفتار کردی بی درنگ مرا از دست خواهی داد ممکن است دوست و همراه تو شوم اما ملک تو نخواهم شد.


/ 2 نظر / 45 بازدید
یوسف

وب زیبایی داری[قلب] خوشحال میشم به ما هم یه سر بزنی و نظرتونو در مورد وبلگم بدونم[گل] منتظر شما عزیز هستیم

ناشناس

دیدن رفتارهایی بهتر از تو ها و من ها و در غایت امر: ما ها! اینان مرد همدر جوابیه به : *نامه یک زن ایرانی به مرد هموطنش* پیاده از کنارم گذشتی و اخمت سهم نگاه مشتاق من بود و لبخندت نصیب آنکه سواره بود سواره از کنارم گذشتی و مرا اصلاً ندیدی و کرشمه ات را به آنی ارزانی دادی که قیمت ماشینش از خونبهای من بیشتر بود در صف نان صدای لطیفت نانوای خسته را به وجد آورد و نوبتم را گرفتی و بروی خودت هم نیاوردی زیر باران خیلی قبلتر از تو منتظر تاکسی بودم اما ماشین که آمد آب گل آلود را بر من پاشید و جلوی تو ایستاد در تاکسی که نشستم آرزو کردم کنارم ننشینی تا اگر ماشین تکانی خورد و به تو خوردم حیوان خطابم نکنی در جواب عذرخواهیم در اتوبوس بین ما نرده آهنی بود، جایم را اگر به تو تعارف میکردم میگفتی یا دیوانه است یا مرض دارد در سینما، دیدم که تهمینه میلانی تمام مردان را شیطان تصویر کرده، کفرم درآمد، نیکی کریمی جیغ زد وگفتم زهرمار دعوا که کردم، او که میدانست مادر و خواهرم را بیشتر از خودم دوست دارم به آنها ناسزا گفت تا بیشتر بسوزم آزادی ات را صاحبان قدرت گرفتند، همانان که از قدرت ثروت اندوختند و تو که مدل ماشین پسر