اندر توصیف تزریق سیلیکون

نمی دانم این طرز فکر از کجا امد نمی دانم چرا فکر می کردم هر زن یا دختری که لبها و گونه های تزریقی داشته باشد ادم جالبی نیست ......دیشب با اقای همسر به منزل یکی از دوستانی که تازه پیدا کرده بود رفتیم خانم خانه یعنی همسر دوست اقای همسر در وهله اول به نظرم شبیه هنرپیشه ها ی هالیوودی امد چشمهای درشت ابی گونه های برجسته لبهای درشت و برگشته موهای بلوند مجعد .......به خودم گفتم با این زیبایی حتما با یک من ماست هم نمی شود ایشان را خورد اما او برعکس خیلی مهربان خودمانی و صمیمی بود و خیلی زود با هم دوست شدیم می توانم بگویم به نوعی از اشناییش خوشحالم می توانم از او چیزهای جدیدی یاد بگیرم پاسی از شب که گذشت یعنی به ساعت دو شب که نزدیک شدیم خیلی به هم نزدیک نشسته بودیم که من متوجه محل تزریق گونها و لبها شدم لذا برای اطمینان سر حرف را باز کردم و گفتم تو دختر بسیار زیبایی هستی چشمهای خیلی قشنگی داری لبخندی زد و گفت لنز گذاشتم گفتم چشمهای خودت چه رنگی است گفت قهوه ای تعریف کرد که خانواده شوهرش به شوهرش گفته اند این چه زنی است که گرفته ای همه جایش را عمل کرده دماغش را هم زده اند خراب کرده اند و خلاصه کلی درددل اما خداییش طرز فکرم صدو هشتاد درجه عوض شد همان طرز فکری که نمی دانم از کجا امده بود

/ 3 نظر / 8 بازدید
علی

سلام وقت بخیر خوبی شما خوشحال میشم به وبلاگ منم سر بزنی

الین

تو کتاب ساکنان محله غم نوشته ر.اعتمادی یه جمله بود که حدود 15 سال پیش خوندمش. این بود دیگه نمیدونیم زیبایی اون چیزیه که خدا داده یا اون چیزیه که لوازم آرایش الیزابت میده[تعجب]

علی

ممنون از لطفتون شما هم مطالب جالبی می نویسید خوشحال میشم شمام بیاید راستی کدوم شهر هستید چه میکنی با زندگی یکم از خودت بگو