نور و امید

اعتراف می کنم که این روزها حال خوبی ندارم اتفاقات بی سابقه ای مرا متحیر کرده است اما من همچنان وانمود می کنم همه چیز همانطور است که باید باشد تا شاید به نوعی زندگی را از رو برده باشم دیروز که سر خاک پدرم رفته بودم وقتی با او حرف زدم و حرفهایم تمام شد بارقه ای از امید را در قلبم احساس کردم این حس را خوب می شناسم می دانم معنایش این است که پشت همه اینها یک دنیای جدید و روشن در انتظار ماست دنیایی پر از رنگ و نور...دیشب پدرم را در خواب دیدم با من حرف زد به من گفت که حالش خیلی خوب است مادر بزرگ و عمویم را دیده اما با انها زندگی نمی کند گفت من هنوز با شما زندگی می کنم گفتم بابا تو دیگر دیده نمی شوی چطوری می خواهی با ما زندگی کنی گفت همینطوری که دیده نمی شوم ....همیشه با شما هستم .

 

/ 1 نظر / 8 بازدید
.

سلام دوست عزيز من شما رو لينک کردم اگه دوست داشتين منو با اسم عکس هاي ديدني لينک کردم [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]