این منم.....!!!!!!!!!!!!!!!!!

اینجا حیاط خلوت من است همانجا که هر وقت دلتنگ می شوم می ایم تویش می نویسم همان دفتر خاطرات دهههای پنجاه و شصت اما خیلی وقتها می بینم حتی اینجا هم نمی توانم انطور که دلم می خواهد با خودم رو راست باشم و دلم از این هم می گیرد ....روزی مهربانتر از اینی بودم که حالا هستم اما به داشتن انگیزه های پنهان متهم شدم ...شریفتر از انچیزی بودم که حالا هستم اما فریب خوردم ولی سعی کردم که شریف بمانم..با سختیهای فراوان....تمام خوبیهایی که می کردم به سرعت فراموش می شد اما من باز هم خوب ماندم با رنج مضاعف...بهترینهای خود را به دنیا می بخشیدم اما هیچگاه کافی نبود و هیچگاه کسی نمی فهمید که از مخروبه های شکست کاخ ساختن...ناکامیها راجدی نگرفتن ....باشرایط مختلف خود را وفق دادن ..قدر دان بودن ...تکیه گاه بودن...همیشه جانب حق را نگاه داشتن..توانایی دوست داشتن و عاشق زندگی بودن....چقدر سخت است خیلی طول کشید تا درک کردم اگر کسی اندازه ام نیست به اندازه خودم دست نزنم...ادمی است دیگر یک روز حوصله هیچ چیز را ندارد دوست دارد همه چیز را بر دارد بریزد دور.....اما در نهایت همه اینها فهمیدم که همه چیز بین من خدا بود نه بین من و مردم و همین به من ارامش عمیقی داد به من که حتی اعتقادات درست و حسابی هم ندارم من جز به خدا به هیچ چیز دیگر اعتقادی ندارم شرمنده نیستم چون حتی امام حسین هم گفت اگر دین نداری ازاده باش ....و من هستم....وقت ان است که خودم را بیرون بکشم و فریاد بزنم و برای یک بار هم که شده به خودم به انچه که بوده ام افتخار کنم چرا همیشه خودم را پنهان کرده ام ترس من از چه بود....من از تمام اسمان یک باران می خواهم....و از تمام زمین یک خیابان...و از تمام تو یک دست ....که قفل شود در دست من.....

پ.ن:از دوست چه می ماند در ایینه  فردا جز حرف دلنگیزش و جز خاطره ای زیبا

/ 1 نظر / 6 بازدید
آزاده

چقدر زیبا مینویسی .خیلی مواقع وقتی میخونم حس میکنم کامل درک میکنم ولی زبان بیانش رو نداشته ام .هر روز عادتم شده که بیام بخونم و اگه هم چیزی جدیدی نیست دوباره از پست های قبلی تکرارش را بخوانم. حس میکنم پر از امید میشوم حسی که اینروزا برای داشتنش هر کاری میکنم. فقط بنویس. به نوشته های تو ایمان دارم که در من انقلابی کند. کاش زندگی چهره خوبترش را بمنهم نشان بدهد چیزی که برای همه خواسته ام .همیشه .