زن پشت پرده

روز نوشته های یک زن امروزی

خاطرات خط خطی
ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۱٦  کلمات کلیدی:

دیشب خواب دیدم آدم آهنی اومده خونمون دزدی اما چیزی ندزدیده فقط دفتر خاطراتم و برداشته و همه خاطرات گذشته که مربوط به اون بوده خط خطی کرده و رفته کلید خونه رو هم با خودش برده .....View Full Size Image

خیلی وقته که دیگه به جزوهای دانشگاهم نگاه نکردم نمی دونم آخرین بار چی کارشون کردم فکر کنم پرتشون کردم ته کمد جایی که دست خودمم بهشون نرسه وسطاش پر متنایی که یه دفعه فل بداعه وسط درس دادن استاد بهم الهام می شد و می نوشتم حالا که می خونمشون به فکر فرو می رم می دونم اینا رو خودم نوشتم اما احساس می کنم شخصیت اون زمانم الان نمی شناسم من خیلی عوض شدم دلیلش فقط همینه شاید اولش فکر می کردم این دیگران هستند که عوض شدند اما در واقع این خودم بودم که عوض شده بودم .....دنیایی که توش زندگی می کردم یه دفعه عوض شده بود و من متوجه این تغییر که آروم آروم اتفاق افتاد نشده بودم ....اون چه که در مجموع از خودم می شناختم دیگه واقعیت وجودی من نیست در واقع این آدم آهنی بود که به من گفت همه چی عوض شده من فکر می کردم اشتباه می کنه اما بعد از مدتی دیدم حق با اون ما عوض شدیم حالا به خاطر هر چیزی که می خواسته باشه باشه نمی دونم تا حالا براتون پیش اومده که یه روز از خواب بلند بشید ببینید اون ادمی که فکر می کردید نیستید؟تمام باوراتون عوض شده؟ببینید چیزای جدیدی رو دوست دارید که قبلاًنداشتید...!ببینید اون چیزایی رو که سالها روش پا فشاری می کردید حالا می بینید یه توهم یه فکر خشک و خالی بوده و موجودیت واقعی نداشته...آدم آهنی با اومدن دوبارش به من فهموند که من دیگه اون آدم سابق نیستم و دیگه چیزی برای افسوس خوردن وجود نداره و من باید برم حتی اگه قرضش این نبود ولی نتیجه بازگشتش فقط همین بود اماازاین تغییر ناراحت نیستم دریچه جدیدی به زندگیم باز شد  گذشته هام کنار رفتند و پیشرفت برای اینده شروع شد فقط با تموم شدن یه رابطه ناتموم که معلوم نبود سرانجامش چی بود ناگهان تمام آدمهای گذشته ام کنار رفتند و خود به خود آدمای جدیدی اومدن از اون قدیمیا حالا فقط یه رد پای کم رنگ باقی مونده و خاطراتی که مشغله این روزا اجازه مرورشون و کمتر بهم می ده جالبه نه ولی باور کنید خیلی وقتا اگه زندگیمون پیش نمی ره فقط به خاطر اینه که تو مغزمون به چیزای پوچ در گذشته هامون چسبیدیم و همش فکر می کنیم برامون بهترین وتکرار نشدنی بودن برای همینه که کس یا چیز بهتری جاشون و نگرفته اما باور کنید اشتباه تا ازشون کنده نشیم چیزای تازه تو زندگیمون سر و کلشون پیدا نمی شه دلم می خواست اینا رو بگم شاید یکی به اینجا سر بزنه که به خوندن اینا احتیاج داشته باشه  گاهی احساس می کنم چقدر خوبه که اینجا رو دارم که بتونم توش حرفایی رو که نمی تونم بگم بنویسم دفتر خاطراتی که هیچکس نمی تونه خط خطیش کنه.....