زن پشت پرده

روز نوشته های یک زن امروزی

به دنبال آرامش....
ساعت ٩:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/٢٥  کلمات کلیدی:

زمان دلربایی کرد,سحر خندید,وفروزان شبنمی در آغوش چمن آرمید وآن گاه,نسیم هستی چه بی پروا بر چهره عروس عشق وزید می گویند سکوت گویاست و چیزی را ناگفته نمی گذارد حتی اگر خطوط  لحظه ها گنجایش حرف ها را نداشته باشند.امروزم را که کنار پنجره می نشینم دیروزم را به یاد می آورم وسختیهای فراوانی را که مثل کوه روی شانه ها ی کوچک وکم جان خویش حمل کردم تنهایی ,بیماری ,اندوه فراوان وازبین رفتن رویاهایم و نادیده گرفته شدن و هیچگاه دیده نشدن و گاهی آرزوی مرگ اما حتی در آن لحظه ها هم جرات خطرکردن همیشه با من بود آن غم و دردی که بعدی عمیق از درون مرا در چهره ام آشکار کرده است امروز تنها چیزی است که پیشکش این آغاز دوباره می کنم زیرا هر یک از آن نشانه گامی به پیش است. 

آنچه در مدت هجر تو کشیدم هیهات 

در یکی نامه محال است که تحریرکنم