زن پشت پرده

روز نوشته های یک زن امروزی

شیرین که بود؟
ساعت ۸:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۳٠  کلمات کلیدی:

در زمانهای خیلی خیلی دور قبل از ظهور اسلام دقیقاً زمان حکومت خسرو پرویز در میان زنان ایرانی زن زیبایی به نام شیرین زندگی می کرده البته میزان زیبایی او دقیقاً معلوم نیست ولی در تاریخ از اون به عنوان زنی زیبا یاد شده...دو نفر شدیداً عاشق شیرین بودن یکی خسرو پرویز و یکی هم فرهاد که بسیار مرد ساده و جزو افراد معمولی اجتماع اون دوران به حساب می اومده از انجایی که شیرین زن زیرکی بوده بین این دو نفر خسرو رو مناسب تر تشخیص می ده اما دست رد هم به سینه فرهاد نمی زنه ....خسرو  برای اینکه از شر رقیب خلاص بشه فرهاد و طی یک سری اتفاقات می فرسته توی کوه دنبال نخود سیاه فرهاد ساده دلم می ره کوه بیستون و می کنه غافل از اینکه شیرین با خسرو ازدواج می کنه و دست فرهاد می مونه تو پوست گردو .....خلاصه اینجوری می شه که نظامی دیوان خسرو و شیرین و شیرین و فرهاد و می نویسه.......اما در زمانهای خیلی نزدیک یعنی همین دیروز و پریروز شیرینی بود که تازه دیپلمش و گرفته بود نمی دونم تو کدوم پاساژ بایه پسری دوست شد که فرقی نمی کنه اسمش چی بود حالا شما فرض بگیرید "فرامرز "شیرین که ارزوهای زیادی داشت و در نوجونی فیلم هندی زیاد دیده بود و دلش می خواست یکی پیدا بشه که مثل این فیلم هندیا عاشقش بشه خودشم نفهمید به چه دلیل عاشق فرامرز شد بعد از یه سال فرامرز که تو مغازه باباش کار می کرد به زور باباش و راضی کرد که براش بره خواستگاری شیرین و خلاصه این ازدواج به زور شیرین و فرامرز انجام شد اما وقتی سقف یکی شد فرامرز به شیرین گفت:من خیلی دوست دارم اما شبا خونه نمی یومد و می رفت دنبال رفیق بازی به شیرین می گفت:خیلی دوست دارم ولی من هنوز خیلی جونم هیچی از زندگیم نفهمیدم تو من و محدود کردی وقتیم شیرین یه حرفی می زد یه کتک مفصل می خورد خلاصه شیرین همین دیروز پریروز که این صحنه ها رو تو فیلما ندیده بود با خودش فکر کرد این چه علاقه ایه که فرامرز به من داره؟پس چرا زندگیم و عشقم مثل فیلما نشد؟خلاصه فلسفه شیرین فعلی من و وادار کرد که جا پای نظامی بزارم و تفاوت ره از کجا به کجا رو امشب بنویسم....به خدا!تعجب