زن پشت پرده

روز نوشته های یک زن امروزی

عبور از کهنه گیها
ساعت ٥:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۱٠  کلمات کلیدی:

(از سری یادداشتهای شخصی )

تو کلاسمون یه دختره هست که اسمش آرامش ولی به نظر من اسمش اصلا بهش نمی یاد ادم ساکتی هست ولی ادم وقتی به قیافه اش نگاه می کنه اصلا ارامش پیدا نمی کنه .....

تازه گیها حرکات ژانگولری زیادی تو زندگیم انجام دادم انگار با اتمام فصل زمستون و اومدن فصل بهار بعضی کهنگیهای زندگی منم داره تموم می شه.

یه اتمام حجت بزرگ با آدم آهنی کردم پیش خودم فکر کردم وقتی هنوزم لای کتابم گل خشک می کنم وقتی یه بچه کوچولو می خنده دلم براش ریسه می ره وقتی هنوزم پنجشنبه شبا دلم ضعف می ره برای خوردن بال سوخاری با سالاد مرغ و اون سوس مخصوصش...وقتی ته دلم یه اشتیاقی هست که می گه به زودی اتفاقای خوبی قراره بیفته وقتی به همین سادگی از زندگی لذت می برم و خوشحالم .....یعنی هنوزم به زندگی امیدوارم

و این مختصاتش اصلاً با مختصات آدم آهنی جور نیست پس 3 تا اس ام اس مشتیه و....

حالا برو که رفتیم و یه کتاب قصه چندین و چند ساله رو بستیم و خودمون و از مشکلات پیچیده دیگران کشیدیم بیرون .....

امروز میرزا قشم شم کمک خیلی بزرگی در حل یکی دیگه از مشکلات کهنه امسال بهم کرد جا داره که واقعا ازش تشکر کنم هر چند طفلک هی می گفت اسم من و تو وبلاگت بنویس منم هی می گفتم که مگه برنامه کودک که اسمت و از تلویزیون پخش کننمشغول تلفن

اما امروز واقعاً ازش تشکر می کنم و براش ارزوی سلامتی و آرامش می کنمقلبخلاصه میرزا قشم شم جان باز نگی من اینجا یادی از تو نکردم ....خیر ببینی مادر به خاطر کمکی که امروز کردی .زبان