زن پشت پرده

روز نوشته های یک زن امروزی

وقتی ذهن ما را گول می زند.....
ساعت ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۳٠  کلمات کلیدی:

 

وقتی که ذهن ما را گول میزند

 

ذهن آدمیپیچیدهترین پدیده در آفرینش است. شاید به همین خاطر است که هر گروه از روانشناسان تنها توانستهاند به یک جنبه از ماهیت ذهن بپردازند. گروهی از آنها در مورد فرایندهای عاطفی مثل غمگینی، شادی، ترس و دیگر هیجانهای بشری مطالعه کردهاند و این فرایندها را پایه دیگر کارهای ذهن دانستهاند.

روانشناسان شناختگرا میگویند «خطاهای شناختی» آنقدر قدرت دارند که میتوانند حال و روز ما را سیاه کنند.
«
نه! حتما یه چیزی بود که بهام سلام نکرد... ببین من چقدر بدبختم که اینم دیگه بهام سلام نمیکنه، «همش دعوا، دعوا، دعوا؛ فایده نداره این دوستی وقتی همیشه توش فقط دعوا باشه»، «چه فایده که بهام جایزه دادن و تقدیر کردن؟ اینا فقط به خاطر منافع خودشون این کارو کردن»، «نمرهام شده ۱۶، من تو تمام این ۱۳ سالی که درس خوندم همیشه نمرهام از ۱۷ بالاتر بوده، فاجعه است».
شاید شما هم وقتی حالتان بد بوده است، در مورد دوستانتان، خودتان و حتی جهان این جور فکر کردهاید. عدهای از روانشناسان به نام شناختگراها معتقدند که شما به این خاطر که حالتان بد است این فکرها را نمیکنید بلکه این فکرها هستند که حالتان را بد میکنند. آنها به این فکرها میگویند «خطاهای شناختی» و چندین دسته از آنها را شناسایی کردهاند.
ذهن آدمیپِچِدهترِن پدِیده در آفرینش است. شاِید به همین خاطر است که هر گروه از روانشناسان تنها توانستهاند به ِیک جنبه از ماهیت ذهن بپردازند. گروهی از آنها در مورد فرایندهای عاطفی مثل غمگینی، شادی، ترس و دیگر هیجانهای بشری مطالعه کردهاند و این فرایندها را پایه دیگر کارهای ذهن دانستهاند.
گروهی دیگر خودشان را راحت کردهاند و فقط آن چیزهایی که نمود فرایندهای ذهنی است و میتوانستند ببینند - یعنی رفتارها- را مطالعه کردند. اما یک گروه دیگر هم هستند که در دهههای اخیر خیلی سروصدا کردهاند. آنها از استعاره کامپیوتر برای مطالعه ذهن استفاده میکنند.
کامپیوتر هم که میدانید کاری بلد نیست جز پردازش اطلاعات. این گروه آخر از اساتید که به روانشناسان شناختگرا معروف هستند، معتقدند که پایه همه درد و مرضهای روانی را هم باید در همین پردازشهای شناختی ذهن جستوجو کرد؛ البته پردازشهایی که از لحاظ منطقی غلط است.
روانشناسان شناختی که وقتی پا به کلینیکهای روانشناختی گذاشتند اسمشان شد «شناخت درمانگر» به مراجعانشان میگویند چیزی که آنها را ناراحت کرده است برداشت غلطشان از واقعیت است و نه خود واقعیت.
البته این حرف را صدها سال پیش فیلسوفان رواقی زده بودند اما کسانی که توانستند این برداشتهای غلط را طبقهبندی کنند، روی آن تحقیق کنند و با تغییرشان حال و روز مراجعانشان را عوض کنند، کسانی نبودند جز شناختدرمانگران اواخر قرن بیستم.

jgbuf5wry8864i9gbnu.jpg
زوج طلایی شناختدرمانگری؛ الیس و بک
شما هم اگر اهل مطالعه کتابهای ساده روانشناسی باشید، در سالهای اخیر نام آلبرت الیس و آرون تیبک را روی جلد کتابهای ترجمهشده دیدهاید. این دو که هنوز هم سر و مر و گنده دارند تحقیق میکنند و بیمار درمان میکنند، از شناختهشدهترین شناختدرمانگران دنیا هستند.
الیس آدم خوشمشربی است. این را، هم میشود از شوخیها و حاضرجوابیهای توی مصاحبههایش فهمید و هم از اجزای نظریهاش که به نام عجیب و غریب درمان «عقلانی عاطفی» مشهور است. آلبرت میگوید کل این بدحالی شما از یک زنجیره ساده ABC حاصل شده است. A همان رویدادهاست و C واکنشی که ما به روِیدادها نشان میدهیم. تمام حرف الیس توی ۲ تا چشم خالی حرف B خوابیده است. او میگوید B یا باورهای ما میانجی بین رویدادها و واکنش ما هستند. متوجه نشدید؟ به این مثال توجه کنید:
شبی پنجره خانه شما ناگهان به هم میخورد. اگر شما فکر کنید دزد آمده است احتمالا میترسید، حالت دفاع یا گریز - رویمان به دیوار- میگیرید و در واکنش به آمدن دزد یک کاری میکنید. اما اگر بیندیشید که گربه ملوس توی کوچه امشب ترجیح داده به جای پریدن روی اتومبیل همسایه و بیدار کردن همه اهل کوچه با صدای دزدگیر، فقط شما را با صدای پنجره بیدار کند، شما به خواب ناز خود ادامه میدهید. البته باورها از این فکرهای ساده عمیقترند، اما نمودشان در ذهن، همین فکرها هستند.
آرون تی بک اما انگار کمیاز الیس پیچیدهتر و باکلاستر فکر میکند. او میگوید این فکرهای منفی که الیس میگوید ۳ نمونهاند: فکرهای منفی در مورد خود، فکرهای منفی در مورد جهان اطراف و فکرهای منفی در مورد آینده. به این ۳ تا هم میگوید: «سهگانگان شناختی». او بیشتر از بقیه بیماریهای روانشناختی روی افسردگی و «فرضهای شناختی افسردگیزا» کار کرده است.
فرایندهایی که ما به آنها میگوییم «تحریف یا خطاهای شناختی»، بیشتر از نظریه بک گرفته شدهاند.


۱۰ نافرمانی!
لازاروس یک کتاب دارد به نام «لطفا یک دقیقه این ۴۰ فکر سمیرا کنار بگذار». همان ۴۰ فکر سمیرا هم میتوان با کمیپس و پیش در این خطاهای شناختی جا داد. در واقع خطاهای شناختی، الگوهایی هستند که ممکن است ما آنها را مرتب در ذهنمان تکرار کنیم بدون اینکه به غلط بودنشان واقف باشیم. این فکرها اگر زیاد در ذهنمان تکرار شوند میتوانند ما را به افسردگی، احساس تنهایی، اضطراب، عزت نفس پایین و حتی پرخاشگری سوق دهند.