زن پشت پرده

روز نوشته های یک زن امروزی

کلاس یخ و برف....
ساعت ٧:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٦  کلمات کلیدی:

امروز بعد از 90و بوغی تصمیم گرفتم که به یکی از دوستان قدیمی زنگی بزنم و جواب تلفنی رو که چند وقت پیش بهم زده بود و من نبودم که جواب بدم رو بدم .خواهرش گوشی رو برداشت و گفت که نیست و طبق برنامه هر هفته رفته کوه ....منم برای دوست قدیم sms زدم که من تماس گرفتم نبیدی کجا بیدی ؟یا به عبارتی اومدم در خونتون....سر کوچتون خونه نبودی....بگو بگو....با کی کجا رفته بودی؟ اونم جواب داد که من آب علی هستم و کلاس یخ و برف دارم.... و ما داریم تمرین می کنیم.... این دوست بنده 1 سال پیش عضو یکی از باشگاههای نه چندان معروف کوهنوردی شده بود و توسط باشگاه دست به حرکات محیر العقولی می زد که یکیش همین کلاس یخ و برف بود 1 سال پیش من و عده ای از دوستان که سخت تحت تاثیر تعریفهاش قرار گرفته بودیم اصرار کردیم که بابا ما رو هم ببر تو که می دونی ما چقدر هیجان دوست داریم ازما اصرار از اون انکار که باشگاه عضو نمی پذیره....ما هر چی فکر کردیم که چرا این نمی خواد مارو با خودش ببره به جایی نرسیدیم حتی قهر کردیم و تهدید کردیم که از دوستی باهاش انصراف می دیم ....

رفتیم تو اینترنت اسم باشگاهش و سرچ کردیم آدرس و شماره تلفنش و پیدا کردیم که از لجش بریم عضو بشیم و دماغش و بسوزونیم .....هی فکر می کردیم اونجا چه حلوایی پخش می کنن که این نمی خواد ما ازش بخوریم ....این دوست بی چاره که مستاصل شده بود یه روز با چشم گریون اومد پیش ما و گفت بابا به خدا من حسودیم نمی شه شما ها هم بیاین ولی خطرناکه می ترسم بیوفتین بمیرین پدر مادراتون بیان یقه من بدبخت و بگیرن و لباسشو زد بالا و ما تعداد بسیار زیادی کبودی روی بدنش دیدیم انگار که بدبخت و شکنجه داده بودند گفت از روی صخره ها و سنگها موقع تمرین افتاده و کبود شده ما هم راستش دیدیم هوا سرده و بیرون رفتن سخته وبه درد سرش نمی ارزه بنابراین دست از سر کچلش بر داشتیم اما اون همچنان به کلاسای کوهنوردی حرفه ای ادامه می ده و قصد داره اورست و فتح کنه البته ما می دونیم که به این بهانه می خواد برای تبت ویزا بگیره و بره بگرده...حالا موقعش که برسه کارش داریم ...تعجب