زن پشت پرده

روز نوشته های یک زن امروزی

منم که منم ......
ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٥  کلمات کلیدی:

من خواهر ندارم.... این و به هر کس که ازم می پرسه می گم.من تنها دخترم....اما دوست جون یه خواهر داره اونا با هم خیلی خوب هستند....خوب بودن اونها رو من فقط قادرم  ببینم نمی تونم حس کنم ....همونطور که وقتی اون خانومه توی فروشگاه قربون صدقه بچه اش می رفت و من فکر می کردم اه....مگه این بچه زر زرو هم قربون صدقه رفتن داره.... یه دونه بزنین تو سرش ساکت بشه ....اون موقع هم قادر نبودم و نیستم که درک کنم اون زن که اسمش مادره چه احساسی داره حالا که فکر می کنم می بینم من خیلی چیزها رو به طور واضح نمی تونم لمس کنم از طریق حسم ولی می تونم بفهمم که چقدر قشنگ و دوست داشتنی هستند...چون برام پیش نیومده و جای اون آدما در اون موقعیتها نبودم... تازه فقط حس خواهر داشتن یا مادر بودن نیست من هیچوقت جای اون کسی نبودم که عزیزش و از دست داده و همه اش بی قراری می کنه البته این یه رقم و شکر می کنم....

من هیچوقت جای دوستم نبودم که مدام با شوهرش دعوا می کنه و دو روز بعد آشتی می کنه...من هیچوقت جای مامان بزرگم نبودم که پاهاش درد می کنه و مجبوره آهسته راه بره و تو خیابون همه اش عقب می مونه و بزرگترین آرزوش اینه که داییم عروسی کنه...من هیچوقت جای آرزو نبودم که تجربه چیزایی رو داره که من ندارم ....هیچوقت جای نیایش نبودم که یه جنین و تو شکمش حمل می کنه و هر روز نگرانه که آیا بچه سالمه یا نه با یه تکون خوشحال می شه و با سکوت و تقلا نکردن جنین نگران...برای همین شاید وقتی درد دل می کنن سعی می کنم هم دردی کنم اما نمی تونم باهاشون همزاد پنداری کنم.....اما خوب می تونم جای خودم باشم و جای خودم بمونم و خودم دوست داشته باشم به خاطره اون چیزی که هستم و به خودم افتخار کنم به خاطر اون چیزی که قراره بشم و خودم و قبول کنم به خاطر اون چیزی که نیستم.....این بهترین راه قبول کردن و دوست داشتن خودم حتی اگه شما به من بگید از خود راضی....حتی اگه خواهر نداشته باشم متاهل نشده باشم حامله نشده باشم ,مادر نشده باشم ,عزیزم زبونم لال ترکم نکرده باشه  ..مامانبزرگ نشده باشم.....با همه این تفاسیر این منم که منم .....خود خودم....