زن پشت پرده

روز نوشته های یک زن امروزی

بخشندگی یا نفرت.......
ساعت ۱:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢٢  کلمات کلیدی:

گاهی نفرت روح ما را دو نیمه می کند...یک نیمه عاشق است و نیمه دیگر متنفر....و ما در آن واحد هم کسی را دوست داریم و هم از او متنفریم یک زن به خاطر جذابیت شوهرش عاشق اوست....و به خاطر اعمال وحشیانه اش از او نفرت دارد...یک شوهر ممکن است به خاطر وفاداری همسرش نسبت به ازدواجشان عاشق او باشد و از بی تفاوتی اش نسبت به نیازهای او از او متنفر باشد.ما عاشق پدرمان هستیم چون برای محبتش له له می زنیم و از او متنفریم چون او این اشتیاق و نیاز ما را درک نمی کند و درست مثل جایزه ای است که از ما دور کرده اند. جالب این است که شعله سوزاننده نفرت با جریان آرامش بخش عشق در کنار هم به حیات خود ادامه دهند.نفرت زندگی ما را از درون به سوی خود می کشد.در واقع هنگامی که عاشق  کسی هستیم از نفرت نسبت به او هم بیشتر درد می کشیم.در هر حال نفرت را باید شفا داد نفرت چه منفعلانه باشد چه پرخاشگرانه اشتباه است و اگر بگذاریم همچنان به روند خود ادامه دهد خطرناک خواهد بود.از نفرتی که در دیدگاه خود داریم هیچ خوبی و خیری بر نمی آید و بیشتر از آنکه به فرد مورد نفرت ضرر بزند فرد متنفر را آزار می دهد البته نفرت نباید با خشم اشتباه گرفته شو د خشم سالم سبب می شود ما آنچه را که عصبانیمان کرده تغییر دهیم امانفرت نمی خواهد چیزی را در جهت بهتر شدن تغییر دهد نفرت می خواهد نفس مرگ را بر موجودی بدمد که عشق آن را به وجود آورده است.ما فقط از عمل زشت متنفر نیستیم بلکه از افراد نفرت داریم گفته می شود که (ما از گناه متنفریم نه از گناهکار)اگر واقعاً بتوانیم چنیم آدمی باشیم نفرت ما سازنده خواهدبود سخت است چون عمل زشتی که از آن متنفریم مانند گوشتی است که به استخوان چسبیده است بنابراین من درباره نفرت ازظلم صحبت نمی کنم بلکه از ظالم صحبت می کنم مثلاً اگر کسی به شما خیانت و بی وفایی کرده اینطور می توان استدلال کرد که فلانی به من بی وفایی کرده ومن به خاطر این که آزارم داده است ازاو متنفرم به خاطر اینکه نمی توانم عمل او را از خودش جدا کنم.او و عهدی که شکسته در نظر من واقعیت واحدی است که در روح آزرده من احساسی واحد را به وجود می آورد نفرت به قدری زشت است که ما نمی توانیم بپذیریم حتی یک قطره از آن چه رسد به یک دریا را در زندگی خود وارد کرده ایم.در واقع فقط یک قدیس آسمانی و یا یک ساده لوح بی احساس می تواند زندگی را بدون نفرت از کسی سپری کند هنگامی که ما نفرت خود را انکار می کنیم آن را از مسیر بحران بخش منحرف می سازیم.ما کینه خود را پس می رانیم و خودمان را به زور با شرایط موجود وقف می دهیم و به خود می قبولانیم که خوبتر از آنیم که بتوانیم از کسی متنفر باشیم ولی واقعیت این است که ما جرات نمی کنیم نفرتی را که احساس می کنیم بپذیریم چون جرات نداریم کسی را که از او متنفریم ببخشیم.ما به خود می قبولانیم که آرامیم در حالی که در درون ما آتش بر پاست.ما احساسات خود را به لحظه ای که رنجیده ایم پیوند می زنیم آن را جاودانه می سازیم و اجازه می دهیم هر وقت که یادمان می آید آزارمان دهد این رنجش با ما سفر می کند و باما می خوابد لحظات عاشقانه ما را آلوده می سازد و وقتی هم که می میریم بالای سرمان بال بال می زند نفرت ما به حدی است که حتی با مردن فردی هم که از او متنفریم از بین نمی رود چون این میکروبی است که خون ما را آلوده کرده نه خون او را برای این درد فقط یه درمان هست.آنهم بخشش از صمیم دل اگر چه سخت است اما تمرینهایی موجودند که به وسیله آنها انسان قادر خواهد شد که آتش نفرت را در نهاد خود خاموش کند ساده ترین راه واگذاری به پروردگار است فرد گناهکار را به خدا واگذار کنیم  و هر شب هنگام خواب با خود تکرار کنیم او را بخشیده ایم اگر چه سخت است اما به مرور آنچه در کلام به زبان می آوریم در وجودمان نهادینه شده و همان احساس بخشندگی و سبکبالی را به ما القا می کند......به امید روزی که بخشنده باشیم و بابخشندگی دری از مواهب الهی را به روی خود بگشاییم...... 


عکس های زیبای عاشقانهwww.pixi.ir