زن پشت پرده

روز نوشته های یک زن امروزی

من برای تو چی هستم ؟.....
ساعت ٦:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٢۳  کلمات کلیدی:

 دلم گرفته... یک زمانی می دونستم چیم وجام کجاست فکر می کردم می دونم کجا می رم هر وقت که با تو همراه شدم به معنای واقعی دیوانگی کردم چون عشق ودیوانگی هرگز از هم جدا نیستند من ساکت وصبورم ونگاه می کنم به تو که همیشه هاله ای از دود صورتت وگرفته می دونی تو باید نویسنده می شدی که کتابای مه آلود وغمگین وبنویسی چون غم واز شادی تو زندگی بیشتر دوست داری تو هیچ وقت قدر چیزایی که داریی و نمی دونی ولی وقتی از دستشون می دی براشون مجلس ختم دائم برگزار می کنی مثل من, وقتی رفتم نصف بهترین روزای عمرت وصرف غصه خوردن  برام کردی حالا که با هزارمکافات برگشتم ......چی بگم وقتی حتی نمی دونم برات چیم خاطره ام ,عشقم ,یا عروسک قشنگی که برای بازی دوباره از توصندوق قدیمی درش آوردن...من یه روزی پرنده ای داشتم که آزادش کردم ولی اون برگشت چون مال من بود تو جات و می دونی پس تنها نرو تنها نمی تونی ............