زن پشت پرده

روز نوشته های یک زن امروزی

حال ما خوب است اما تو باور مکن....
ساعت ٢:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱  کلمات کلیدی:

دیگر برای دیدن او نیست کاین راه سخت را بر خود هموار می کنم ........

او مرده است....اومرده است.....درمن و دیگر وجود او از یاد رفته است......

در من تمام آنهمه شبها و روزها برباد رفته است.....

اینک,من با عصای پیری خود در دست بر جان خود تمامی این راه سخت را,

هموار می کنم.

اما برای دیدن او؟..؟.. هرگز....؟

من از مزار عهد جوانی خویشتن....دیدار می کنم.

شب با تمام وحشت خود در خواب و من در تمام این شب تاریک.....

تاریک چون تفاهم من با تو...

گفتی امیدهاست در نا امید بودن من.....

باور نمی کنی؟که حس پاک عاطفه در سینه مرده است.

(اینجا پرنده نیست

یک گل که باز کند لب به خنده نیست)


حال ما خوب است اما تو باور نکن.......

این شعر را بخوان اما باز هم باور نکن....