زن پشت پرده

روز نوشته های یک زن امروزی

نوشته های دلتنگی در یک ظهر دلتنگ.....
ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱  کلمات کلیدی:

درتمام این مدت شد که یکبار از خودت بپرسی توی این سالهای بی تو به من چی گذشت......من چی شدم چی به سرم اومد.....با من چه کردند اطرافیان تو .......دست من وسط راه از دست تو رها شد وتو همه اش به فکر خودت و مسائل خودتی......هرگز تباهی روح من برات مهم نبوده فقط دنبال یه دستاویزی که خودت و از گرداب زندگیت نجات بدی به هر خار و خاشاک و سنگ و صخره ای آویزون شدی نتیجه نداد خودت تو قلبت می دونی قلب من تنها خونه ایه که همیشه توش برای تو جا هست برای همین دوباره پناهنده به این کلبه خرابه شدی تو اگه می تونستی خوشبختیت و تو آینه صورت دیگران و عشق گم شدت و تو قلب اونا پیدا کنی کرده بودی هفت سال برای گم شدن و پیدا شدن گم کردن و پیدا کردن کم نیست.....پس چرا من با بی رحمی انکار میکنی...نه می زاری برم نه می زاری بیام شدم گوشت قربونی.....به من فکر کن فقط یه لحظه من غریبه نیستم من همون همه کس هستم...... 


MIADGAH IS THE BEST