زن پشت پرده

روز نوشته های یک زن امروزی

خدایا....
ساعت ٩:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٢٦  کلمات کلیدی:

خدایا به تو پناه می برم خیلی دلهره دارم فقط تو می تونی کمکم کنی من به زور چیزی ازت نمی خوام من حرفام و برات گفتم خیلی شبا با اینکه می دونم تو از من دقیق تر همه چیزو می دونی ولی همه قصه رو از اول برات تعریف کردم و تو درنهایت صبر فقط گوش کردی خدایا این داستان کی به انتها می رسه الان من کجاشم اولش وسطش آخرش؟خدایا می خوام بدونی تو زندگیم هر چی پیش اومد از خوب تااون بدترینش به تو توکل کردم و همین من و نگه داشته خدایا حالا هر کجای این جاده که تو نشونم دادی ایستادم خودت کمکم کن می دونی بدون کمک تو نمی شه هرچقدرم سعی کنم اگه تو برام نخوای نمی شه ازت می خوام حالا که دارم این درد به جون می خرم و این دیوانگی بزرگ و می کنم کمکم کنی خدایا من جز تو کسی رو ندارم این حرفا رو بهش بگم می ترسم. کمکم کن بشه کمکم کن بتونم.....خدایا.....


دلیرانه در پی رویاهایت روان شو                         

وبدان که رها نکردن همان رویا ها

زندگیت را ارزشمند می سازد