زن پشت پرده

روز نوشته های یک زن امروزی

دختر توی آینه
ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٥  کلمات کلیدی:

 

این شبها تا سرم را روی بالش می گذارم خوابم می برد. همه اش خودم را توی مغازه های لباس عروس و ارایشگاه می بینم تمام جاهایی را که هر روز با آقای همسر می رویم شبها هم یک دور توی خواب می روم اما جالب اینجاست که فکرم اصلا دنبال عروس بازی نیست همه اش فکر می کنم چه کار کنم که رابطه من و آقای همسر همینطور خوب و عاشقانه باقی بماند راستش به بعدش خیلی بیشتر فکر می کنم اما خوب دلم می خواهد از این لحظه های تکرار نشدنی هم نهایت لذت را ببرم انصافا اقای همسر برای عروسیمان سنگ تمام گذاشته .طفلک صبحها تا اواسط بعد از ظهر سر کار است و بعد هم می اید دنبالم تا برویم سراغ راست و ریست کردن کارهایمان .بعضی وقتها توی ماشین که کنارش می نشینم دلم می خواهد سرم را بگذارم روی پایش و دستم را دور زانوهایش حلقه کنم وقتی چندین روز وقت نمی کنیم کنار هم با دل راحت بنشینیم و دست هم را محکم بگیریم احساس دلتنگی زیادی می کنم .وقتی کنارش می نشینم انقدر حرفهای خنده دار می زند که گاهی از زور دل درد مثل مار به خودم می پیچم خدا همیشه در و تخته را خوب جور می کند جفتمان پایه خنده و مسخره بازی هستیم و از هر فرصتی برای خندیدن استفاده می کنیم نقشه های زیادی برای زندگیمان دارم که گذاشته ام به وقتش یکی یکی پیاده شان کنم دیروز رفتیم آینه و شمعدان عقدمان را خریدیم توی مغازه خودم را تویش نگاه کردم دلم می خواست دستم را دراز کنم صورت توی آینه را لمس کنم ببینم واقعی است یا نه؟؟