زن پشت پرده

روز نوشته های یک زن امروزی

گرگ هار....
ساعت ٢:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٢٦  کلمات کلیدی:

گرگ هاری شده ام

هرزه پوی ودله دو

می دوم برده ز هرباد گرو.

چشمهایم چو دو کانون شرار صف تاریکی شب را شکند

همه بیرحمی و فرمان فرار.

گرک هاری شده ام خون مرا ظلمت زهر کرده چون شعله چشم تو سیاه

تو چه آسوده و بی باک خرامی به برم, اه می ترسم اه ......

آه می ترسم از ان لحظه پر لذت و شوق که تو خود را نگری

مانده نومید زهر گونه دفاع,زیر چنگ خشن وحشی و خونخوار منی.

پوپکم آهوکم ,چه نشستی غافل.....کز گزندم نرهی گرچه پرستار منی

پس از این دره ژرف جای خمیازه جادو شده غار سیاه.....


پشت آن قله پوشیده زبرف,نیست چیزی خبری...ور ترا گفتم چیز دگری هست نبود

جز فریب دگری......

من از این غفلت معصوم تو,ای شعله پاک

بیشتر می سوزم ودندان به جگر می فشرم

منشین با من منشین....تو چه دانی که چه افسونگر و بی پا و سرم؟

تو چه دانی که پس هر نگه ساده من چه جنونی ,چه نیازی ,چه غمی ست؟

یا نگاه تو که پرعصمت و ناز بر من افتد چه عذاب و ستمی است.