زن پشت پرده

روز نوشته های یک زن امروزی

آسمان شب
ساعت ٦:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢٤  کلمات کلیدی: اسمان ، ماه ، ستاره ، خورشید

 

دیشب که همه جا تاریک بود تمام چراغها خاموش بودند و همه در خواب ناز بعضی با آرامش و بعضی با بغض و بعضی بعد از دوره کردن رویاهایشان.........

من اما بیدار بودم همه جا را تاریکی گرفته بود و جز سکوت چیزی به گوشم نمی رسید

پرده های پنجره اتاقم را تا انتها کنار زدم آسمان یکدست پوشیده از ابر سفید بود و در دورها نور هایی می درخشیدند باخود فکر کردم زمانی که این ساختمانها ساخته نشده بودند چقدر از اینجا چراغ دیده می شد و می شد حدس زد خانه هر کدام از دوستان کجای این نورها قرار دارد به آنتنهای روی پشت بام نگاه کردم که زمستان و تابستان روی این پشت بامها ایستاده اند و به یاد دوستی افتادم که شوهرش کارگاه انتن سازی دارد و به این فکر کردم که بازار آنتن نباید هیچ وقت کساد شود چون ازانتن همیشه استفاده می شود و در دل خندیدم. به خانه ای در کوچه پشتی نگاه کردم که پرده های ابی ان هر روز به چشم می اید اما در این تاریکی فرقی ندارد که قرمز باشد یا ابی به هر حال تیره به نظر می اید و یک عالم چراغ زیر پای پنجره که پوست ضمخت یک شهر را نشان می دهد و اهنگ سکوت فقط اگر گوشهایت را خوب تیز کنی ان دور دورها صداهای مبهمی به گوش می رسد و ابرهایی که نمی گذارند ستاره ها را ببینم چند شب پیش ماه کامل بود و اسمان صاف پرده ها را کنار زدم و زیر پنجره دراز کشیدم تا ماه مثل مهتابی به صورتم بتابد و پر شوم از نور ماه همیشه حس می کردم شبهایی که ماه کامل است حتما اتفاقات عجیبی می افتد و به این ایمان داشتم همیشه این مثال را برای خودم می زدم شبهای مهتابی اب دریا بالا می اید پس حتما اتفاقات عجیب دیگری هم می افتدد ان شب پر شدم از نور ماه .....اما دیشب که اسمان ابری بود به سه چیز مهم پی بردم که اسمان هم در روز وهم در شب برایم خیلی مهم است و به ان زیاد نگاه می کنم و دوم :ستاره و ماه هر چقدر هم اشراقی و زیبا باشند باز جزیی از شب هستند و شب یعنی تاریکی و هر تاریکی می تواند با زرق و برقهایش تو را گول بزند و سوم :باید خورشید را انتخاب کنم اگر انتخابی در کار باشد شاید زیاد شاعرانه نباشد و برای همه عادی شده باشد اما جزیی از روز است و روز اخر همه تاریکیهاست و سنبل همه ارزوها و خوشبختیها .........