زن پشت پرده

روز نوشته های یک زن امروزی

تنهایی
ساعت ۸:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱٢  کلمات کلیدی:

این روزا گاهی احساس می کنم به سکوتی کوتاه احتیاج دارم تا کمی خودم و موقعیتم و بسنجم ..احساس می کنم همینجور دارم زندگی می کنم بی اونکه بدونم کجا دارم می رم سوال عجیبی که این روزا زیاد تو کلم می چرخه اینه که ایا با گذشت مدتها از اتفاقاتی که برام افتاد مخصوصا نشیب و فرزاهایی که با ادم اهنی داشتم ...ایا روزی توی زندگیم می یاد که دوباره عاشق بشم دوباره اونقدر احساسات جلوی چشمام و بگیره که عقلم کار نکنه دلم تنگ بشه قلبم بطپه بعضی از کسانی که دور و بر من هستند فکر می کنند من تو یه تنهایی بزرگ به سر می برم اونا فکر می کنن چون کسی در حال حاضر تو زندگیم نیست دچار تنهایی بزرگی هستم و از این موضوع وحشت زده می شن و نصیحتم می کنن من از این وحشت اونا واقعا شاکی می شم چون در یه برهه از زمان من واقعا امادگی برقراری یه رابطه جدی با کسی رو نداشتم من یه بحران چندساله رو پشت سر گذاشته بودم که به من اجازه نمی داد تا انتهای انتها دریچه قلبم به سمت کسی باز بشه هر کی به نحوی وارد زندگیم می شد و من به سادگی اب خوردن ردش می کردم بره چون واقعا نمی تونستم برای اینکه یه رابطه ناتموم داشتم و هزارتا حرف نگفته که مثل یه بار سنگین همه جا حمل می شد خیلی اتفاقی بعد از یه مدت طولانی این بار زمین گذاشته شد ...هر کس در وجود خودش تنهاست حتی اگر ادمای زیادی دور و برش باشن حتی با وجود داشتن یک عشق در زندگی باز هم به مراتب لحظات تنهایی وجود داره شاید حتی بیشتر ...حالا امادگی دارم که درای قلبم باز کنم اما به روشی که با گذشته خیلی فرق داره ....این روزها گاهی خیلی احساس می کنم تنهام و گاهی حتی حس می کنم دلم برای جایی شاید یا کسی تنگه اما نمی دونم کی و کجا ؟؟اما به بهترین نحو زندگی می کنم و یه شادی کوچولویی ته قلبم لونه داره یه نوری یه افق روشنی و یه صدایی که خیلی دوره و باید خیلی گوشات و تیز کنی تا بشنویش.........