
علاقه مند شدن به یک نفر بدون اینکه به او احتیاجی باشد غیر ممکن است .زن توان دوستی را ندارد او تنها عشق را می شناسد.در گوشه تنهایی, به زندگیمان نظر کردم به خاطراتمان و به هر انچه ما را احاطه کرده است می دانم که هر انسانی تا بیکران و بینهایت تنهاست ...اه تنهایی ....تنهایی همیشه عمیقترین واقعیت زندگی انسان بوده است اما بدون تو یک تنها ی مطلق نیستم فقط ان قسمت از وجودم که باید تنها بماند تنهاست ان بعد از ظهر افتابی را به خاطر داری که دری باز شد و سری چرخید و دو نگاه با هم طلاقی کردند و قلبم طپید قلبی که گمان می بردم مرده است ناگهان زنده شد و از نو اغاز کرد زندگیش را و برای اولین بار در زندگیم بخودم گفتم :چه مرد خوش قیافه ای. هر جا که عشق بزرگی هست معجزات بزرگی اتفاق می افتد.هیچ نوشته ای و هیچ هدیه ای نمی تواند گویای محبتهای بی دریغی را بکند که به من می کنی برای اولین بار در زندگیم تو اولین کسی بودی که بعد از پدر و مادرم برای خوشحالی وسعادت من در این زندگی سعی کرد بعد از انها تو تنها کسی بودی که خوش بودن دل کوچکم برایش مهم بود دوستت دارم و این چند خط را به تو تقدیم می کنم به همسرم به انکه نیمه من بود و من عمری برای یافتنش سرگردان بودم.
بدان که عشق را از عشقه گرفته اند و.....آن گیاهی است که کس نبیند از کجا براید و کی بر اید و از کجا براید.آن وقت بینند که بر سر درخت رسیده باش و درخت را به صفت خویش گردانیده.هر چند کوشی تا از درخت ان را باز کنی و بسیار رنج برگیری آخر بازو بر نیایی اگر یک ذره از ان بر درخت بماند همه در خت را فرا گیرد سرمای زمستان ان را خشک تواند کرد و بس. اما چندان باشد که گرمای تابستان باز پیدا اید.آن سر پی خویش شود .چون بنگری باز بر سر درخت رسیده باشد و باز با ان درخت از دو کار یکی بکند:یا درخت خشک کند و از بن ببردو یا داغ خویش بر وی نهد که هرگز از داغ وی خالی نباشد.عشق را از این عشقه گرفته اند و عشقه این گیاه است که بر هر چه آویزد او را از صفت خویش بگرداند.
پ.ن:خطاست که بیاندیشیم عشق حاصل همراهی دراز مدت و زناشویی طولانیست.عشق فرزند قرابت روح است و این وابستگی اگر به لحظه ای خلق نشود به سالها و حتی نسل ها موجود نخواد شد.
